تبليغاتX
سرگردانی های یک غریبه
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
زیستن

زیستنم آغاز فراموشی است

تنی رنجور بر لب جویی خشکیده که از تیرگی رویا خوابش گرفته است

دیروزش افسانه طراوت دریا و امروز برهنه افتاده در شب  پست ویرانی سرد

سنگسار عقده های بی فریاد و دشنام خورده لات و هبل

 

 

یارانم درختان بی برگ هم دردی اند

بی پناه و بنه و سایه که شگفتا خود همان دردند

اشکم نه از مرگ اقاقیها که از تمامی شراب زهرآلوده به فراموشیست

سودای مستانه مرغکان عشقی بی بدرود است  که درازی هوسم را نوید می دهد

و مرگم هراس نفرین سگ صرعی پر چرک و چربی است 

که خود دیرگاهیست ازدرد ترد ابتذال دق کرده است   

 

+ پیمان
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
احساسات متناقض

ناراحتی و یاس از جمله احساسات اعجاب آور بشری است که پس از سپری شدن اندک زمانی به امری عادی تبدیل می شود.طولی نمی کشد که پس از آن که به نقطه اوجش رسید تبدیل به بخشی از درون انسان میشود و آن هنگام است انسان احساس زده در می ماند در مواجهه با پدیده های تلخ روزمره چه عکس العملی نشان دهد.گاهی افسردگی و غم آن قدر درون فرد رخنه می کند که ممکن است بازخورد مواجهه اش  با اتفاقات به متناقض خود تبدیل شود.فرد ممکن است اکنون به حادثه ای احساس بی تفاوتی کند که در گذشته عکس العملش در برخورد با آن به عمیق ترین شکل ناراحتی یعنی گریستن بود.این احساس متناقض تا آنجا می تواند پیش برود که به حادثه ای خنده ای از روی روزمرگی کند که در گذشته حتی یاد آوری آن برایش تلخ و اندوهگین بود.

  وضعیت فعلی جامعه احساس زده ایران با شرح احساسات متناقضی که در بالا ذکر شد کاملا منطبق است.چهار ماه قبل ریز ترین اخبار وقایع کشور به گسترده ترین شکل در میان جامعه توزیع میشد.کاربران جوان ایرانی شرح لحظه به لحظه اتفاقات را در فیس بوک و توییتر به تمام دنیا مخابره می کردند.مردم از کوچکترین تجمع اعتراض آمیزی در شهر بوسیله این ابزار ارتباط جمعی آگاه می شدند.آنها حتی نام کشته شدگان و مقود اثرها را در حافظه خویش تبت کرده بودند.کمتر موبایلی را می توانستیم بیابیم که عکس ندا آقا سلطان یا فیلم ندا آقا سلطان را درون خود جا نداده باسد.هر بیانه ای از سوی کاندیدهای معترض به دقت خوانده میشد و ...

اکنون پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از نتیجه انتخابات منحنی سینوسی احساس ایرانی به نقاط نزدیک به صفر تمایل پیدا کرده است.اندوه و عصبانیت و عکس العمل های احساسی اولیه جای خود را به بی تفاوتی  داده است.حالا دیگر خبر کشته شدن فردی عادی در زندان کسی را اندوهگین نمی کند٬کاربران جوان تمایلی به گشتن در دنیای مجازی و آگاهی از اخبار دستگیری افراد و شرح اسف بار وضعیت زندانیان ندارند.دهها ندای دیگر در قربانگاههای عدالت کشته می شوند ولی دیگر کسی به آنها لقب قهرمان نمی دهد و ندای مرگشان گوش کسی را کر نمی کند.آنها دوست دارند گذشته خود را پاک کنند.چهار ماه گذشته خود را کاملا محو کنند و از هر وسیله یا شخصی که آنها را به این گذشته نزدیک می کند دوری کنند.

جهل در انسان زمانی آغاز می شود که رنج و عذاب برای وی تبدیل به امری عادی شود.روزمرگی حوادث تلخ اخیر نشانه ی غم انگیزی است بر شروع بی تفاوتی که اولین نتیجه اش جهل است.

+ پیمان
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
دو نانوا
زندان لاندزبرگ ۱۹۳۶.(این زندان در یکی از شهرهای آلمان نازی به دستور هیتلر ساخته شد) حیاط زندان.

زندانیان بدنبال هم بشکل دایره راه می روند.دو نفر از آنها هر بار که به جلو می رسند ٬آهسته با یکدیگر صحبت می کنند.

یکی از آنها:پس تو هم نانوا هستی نویرر؟

دیگری:بله٬تو هم نانوایی؟

یکی از آنها:بله.ترا برای چه به اینجا آوردند؟

دیگری:مواظب باش!

به گردش ادامه می دهند ـ

دیگری:برای این که حاضر نشدم علف و سیب زمینی داخل نان بکنم.چند وقت است اینجایی؟

یکی از آنها:دو سال.

دیگری:برای چه؟مواظب باش!

به گردش ادامه می دهند ـ

یکی ازآنها:برای این که علف و سیب زمینی داخل نان میکردم.آنموقع این کار تقلب در مواد غذایی بود.

دیگری:مواظب باش!

(برتولت برشت.ترس و نکبت رایش سوم.ترجمه شریف لنکرانی)

+ پیمان
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1