تبليغاتX
سرگردانی های یک غریبه
جمعه نوزدهم تیر 1388
سرود آزادی
یکی مرگ را زیست

آن چنان که تپش قلب برآماسیده اش همه از زورق شکسته آزادی شد

جانش مملو از نفرت بی دریغ "یقین"

و گلوگاهش خود فریاد آن یکتا یقین بود:"الله اکبر!"

دریغا که خوبی خدا به وسعت درد نبود

  و بزرگیش کبودی تن رنجوری بود که مرگ را زیباترین نام می دانست

 

افسوس!کاش می دانستند آزادی فرو چکاندن قطره های جان بر نیزه های عداوت نیست

وهنش نه گلوله و شمشیر غرقه به سم عدالت است

نه آفریننده ای که آفریده اش را دشنام می دهد

حضورش نه چهار راه سعادت است و نه گریزگاه عدالت

کاش می دانستند مرگ والاترین آزادی نیست

چرا که شهید مرگش نه از درشتی گلوله که از تب تحقیر است

+ پیمان
جمعه دوازدهم تیر 1388
تلخی بی پایان

می خواهید از چه چیزی بنویسم؟کدام درد قرن این سیاره را بازگو کنم؟سودی دارد آیا شکستن این سکوت چهار ماهه و فروریختن تمام لرزش های دلم بر روی کاغذ؟مطمئنا از من نمی خواهید داستان و شعر جدیدی بنویسم.تراژدی این روزها آن قدر غمناک است که انسان را از هر شعر و داستان جدیدی بی نیاز می کند.سخن مارکس درباره تاریخ از هر وحی و آیه و حدیثی صادق تر است.تاریخ دوباره تکرار شد:چهار سال پیش در انتخابات ریاست جمهورب به صورت کمدی و این بار و در بیست و دوم خرداد تراژدی سوزناکی که چندین انسان را درون خود فرو برد.

پس قرار شد از این بیست روز سخن بگوییم.ولی از کدامش؟تقلب گسترده انتخابات چطور است؟آرای تانخورده و به یک قلم نوشته شده محمود احمدی نژاد(رئیس جمهور دولت نهم و نه دهم) حوب است؟یا تبریک رهبری به رئیس جمهور منتخب پیش از تایید شورای نگهبان؟پنجم شدن آقای کروبی چه طور؟این که آقایان بابک احمدی٬سروش و طباطبائی و عبدی و زیدآبادی(وحتی ساسی مانکن!)تنها چهار صد هزار هوادار در ایران دارند.(یعنی این حضرات این قدر بر جامعه تاثیر دارند که حتی بعضی از فرزندان آنها هم به آقای کروبی رای ندادند!)این که رنج نامه نویشان امروز و مصیبت نامه نویسان امروز٬ قبض و بسط دهندگان تئوریک شریعت٬مترجمان هگل و هایدگر و تحلیل گران  انقلاب فرانسه هیچ پایگاه اجتماعی قوی در ایران ندارند.سوژه بدی نیست.سودی دارد آیا ذکر این نکته که شدت تحقیری که حکومت به روشنفکران خود وارد کرد در تاریخ این سرزمین سابقه نداشته است؟

چطور است از خس و خاشاک سخن بگوییم؟!حماسه سازان دیروز و آشوبگران امروز؟!آنها که برای تغییر به مسالمت آمیزترین راه(یعنی رای دادن)روی آورده بودند و امروز هر هزینه ای مثل دستگیری٬زندان و حتی شهادت را پرداخت می کنند!اجازه می دهید کمی عمیق تر به این مسائل بنگریم؟هدف این اعتراضات چه بود؟انقلاب یا اصلاح طلبی؟آنها که این جنبش را اصلاح طلبی می دانند آیا لازمه اصلاح طلبی تاوان چنین هزینه های سنگینی است؟کشته شدن برای اعتراض به انتخابات آیا منطقی است؟این جبش تناقض های بسیاری درون خود داشت.شوری بود که شعوری نداشت.جنبشی که هیچ کس (حتی موسوی) حاضر به رهبری آن نبود.هدف این جنبش اعتراض به تقلب و نادیده گرفتن آرای اشخاصی است که خود این سیستم انتخاباتی را پذیرفته بودند.چه طنزی تلخ تر از این که آقایان موسوی و کروبی به شورای نگهبانی اعتراض دارند که خود توسط این شورا تایید صلاحیت و کاندیدای انتخابات شده اند؟!

شاید بهتر باشد از حسادتم به شخصی بگویم که امروز نماد حق طلبی و آزادی خواهی در ایران شده است.تاریخ پر از ندا آقا سلطان هایی است که اتفاقی کشته می شوند٬اتفاقی قهرمان می شوند و اتفاقی نامشان جاودانه می ماند.آیا برایتان جالب نیست سمبل این جنبش بنا به گفته نامزدش اصلا رای نداده٬در اعتراض ها شرکت نکرده و کاملا اتفاقی کشته شده؟!(البته بیان این مطلب دلیل آن نمی شود خشونتی که در این روزها به وسیله پلیس و لباس شخصی ها به کار رفته را محکوم نکنیم.)شاید از روی قهرمانان اتفاقی این جنبش بتوان به سرانجام نرسیدنش را پیش بینی کرد.

و در نهایت آیا موافقید از تلخی آینده سخن بگوییم؟کابوس وحشتناک احمدی نژاد و چهار سال دیگر؟می خواهید یادآوری کوچکی کنم؟صفار هرندی و توقیف مطبوعات و عدم چاپ چندین و چند کتاب تا ده نمکی و اخراجی ها! کودتای نرم و محسنی اژه ای تا گشت ارشاد! از قهرمان هسته ای تا  صدور چندین قطعنامه در سازمان ملل!علی آبادی و نرفتن به جام جهانی تا مایلی کهن و گنده باقالی ها!از مدیریت جهانی تا تورم بیست و پنج درصدی !از کردان تا صادق محصولی!ازهاله نور تا هاله تورم و گرانی و ...قبول! دیگر ادامه نمی دهم.نه از گذشته و حال می نویسم و نه از آینده که هیچ کدام کورسوی امیدی ندارند.(اینرا هم در نظر بگیرید که موارد بالا همگی طنزهای تلخ چهار سال پیش بودند و در چهار سال آینده تراژدی است که بر طنز چیره می شود.)

بگذارید دیالوگی از فیلم درباره الی که دیدنش در این روزها برایم مرهمی بودـ پایان این پست باشد.همان که شاید علت خودکشی الی نیز بود:"پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه."بی صبرانه منتظر این پابان تلخ هستم.چرا که برای تلخی هیچ گاه پایانی نبوده است.

 

+ پیمان
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1